Narratives of an English Painter from the Court of Amir Dost Mohammad Khan
موسیقی افغانستان در روایتهای حماسی و اسطورهای باستان
(دوران پیشدادیان، کیانیان و شاهان اسپه)
چکیده:
اسطورهها همواره نقش مهمی در انتقال فرهنگ، هنر و ارزشهای
اجتماعی جوامع داشتهاند. در افغانستان، اسطورههای آریایی باستان نه تنها داستانهای
قهرمانی و الهی را روایت میکنند، بلکه نشاندهنده جایگاه ویژه موسیقی در زندگی
مردمان آن دوران هستند. موسیقی در این متون، علاوه بر جنبه سرگرمی و تفریح، وسیلهای
برای بیان احساسات، آموزش آموزههای دینی و اجتماعی و تقویت روحیه جمعی بوده است.
از دوران پیشدادی تا کیانیان، سازهایی مانند «تنبور»، «فلوت» و «بربط» به عنوان
ابزارهای انتقال احساسات و هنرهای روحانی و اجتماعی در اسطورهها حضور دارند. این
مقاله با بررسی اسناد تاریخی و متون اسطورهای مانند زینالاخبار، وندیداد و
شاهنامه فردوسی، اهمیت موسیقی در جشنها، آیینها و زندگی روزمره آریاییان باستان
در افغانستان را مورد تحلیل قرار میدهد و نقش اسطوره در شکلدهی فرهنگ و هنر
موسیقایی این سرزمین را روشن میسازد.
کلیدواژهها: اسطوره، موسیقی باستان، افغانستان، آریاییان، پیشدادیان، کیانیان، شاهان اسپه، شاهنامه.
مقدمه
اسطوره بهعنوان یک ابزار فرهنگی و نمادین، همواره در شکلدهی به هویت جوامع بشری نقش داشته است. اسطورهها، علاوه بر ارائه داستانهای خیالی و قهرمانی، انعکاسی از ارزشها، باورها و آداب و رسوم جوامع هستند و پنجرهای به دنیای ذهنی و اجتماعی انسانهای گذشته میگشایند. آنها نه تنها روایتهایی سرگرمکنندهاند، بلکه حامل پیامهایی دربارهٔ اخلاق، نظم اجتماعی، مناسک دینی و تعامل انسان با طبیعت و نیروهای ماورایی هستند. در این میان، موسیقی به عنوان یکی از عناصر اساسی فرهنگ، در اسطورهها جایگاهی ویژه یافته است. موسیقی در روایتهای اسطورهای نه تنها وسیلهای برای تفریح و سرگرمی بوده، بلکه ابزاری قدرتمند برای انتقال مفاهیم دینی، اجتماعی و تربیتی و ایجاد همبستگی میان اعضای جامعه به شمار میرفته است.
در دوران باستان، آریاییان باستان برای بیان احساسات، برقراری ارتباط میان انسان و جهان ماورایی، و آموزش ارزشها و مهارتهای اجتماعی از موسیقی بهره میبردند. روایت زندگی پادشاهان و پهلوانان در اسطورهها نشان میدهد که موسیقی از آغاز تمدن اهمیت داشته و بخشی از شخصیتها، وقایع و مناسک جمعی به شمار میرفته است. نواهای سازها و آوازها نه تنها شادی و زیبایی ایجاد میکردند، بلکه نشاندهندهٔ نظم، اقتدار و هماهنگی اجتماعی نیز بودند.
این مقاله به بررسی جایگاه موسیقی در اسطورههای دوران پیشدادی، کیانیان و شاهان اسپه میپردازد و تحلیل میکند که چگونه موسیقی و نواهای آیینی و درباری، ابزاری برای آموزش، انسجام اجتماعی و تقویت ارزشهای فرهنگی بودهاند. همچنین تلاش میشود ارتباط میان اسطوره، موسیقی و هنر در افغانستان باستان روشن گردد و نشان داده شود که موسیقی، همواره نه تنها به عنوان هنر، بلکه به عنوان عامل فرهنگی و اجتماعی نقشی بنیادین در شکلدهی هویت و تمدن این سرزمین ایفا کرده است.
داستانها، حماسهها و موسیقی در آریانای باستان
اسطوره، روایت داستانهایی است که فراتر از تاریخ صرف، تجربههای جمعی و ارزشهای فرهنگی یک جامعه را منتقل میکند. موسیقی در این روایتها، وسیلهای برای بیان احساسات و انتقال پیامهای اجتماعی و دینی است. در تاریخ اسطورهای افغانستان، موسیقی نه تنها هنر، بلکه بخشی از هویت فرد و جامعه بوده است.
در
دورههای باستان، موسیقی با شخصیتهای اسطورهای گره خورده و اغلب با رویدادها و
جشنها همراه بوده است. این ویژگی، اهمیت موسیقی را در روشنسازی فرهنگ، هنر و
زندگی دورههای مختلف آریاییان نشان میدهد. موسیقی، علاوه بر جنبه زیباییشناختی،
ابزاری برای برقراری نظم اجتماعی، آموزش ارزشها و ایجاد ارتباط میان انسان و
طبیعت بوده است.
چنانکه متون اسطورهای و تاریخی پیشدادیان روایت میکنند، موسیقی چیزی بیش از هنر بود و بخشی از تجربهٔ معنوی و اجتماعی انسانها به شمار میآمد. در این دوران، صدا و نغمه وسیلهای برای بیان احساسات، انتقال مفاهیم دینی و اجتماعی، و همچنین نظمبخشی به مناسبات جمعی به شمار میرفته است. موسیقی نهتنها ابزاری برای سرگرمی، بلکه وسیلهای برای بیان تجربههای انسانی و برقراری ارتباط میان فرد و جامعه بوده است. در این بستر، سازهای موسیقایی جایگاهی نمادین پیدا کرده و توانایی بیان مفاهیم غیردیدنی و اتصال انسان به نیروهای ماورایی را داشتهاند.
در میان سازهای منسوب به فرهنگ آریایی، تنبور جایگاهی ویژه دارد. بر اساس روایتهای اسطورهای، این ساز کهنترین ابزار موسیقایی شناختهشده در میان آریاییان است و پیدایش آن با مفاهیمی چون آفرینش، گفتوگو و تسلط انسان بر طبیعت گره خورده است. صدای تنبور در متون کهن تنها صوتی خوشآهنگ نیست، بلکه حامل معنا و نشانهای از ارتباط میان انسان و جهان نادیدنی است.
گردیزی در زینالاخبار در شرح پادشاهی طهمورث پیشدادی، به داستانی اشاره میکند که خاستگاه نمادین تنبور را نشان میدهد. بنا بر این روایت: طهمورث چون بر تخت سلطنت بنشست، دیوان بر مردمان مسلط گشته بودند، او با دیوان حرب کرد و ایشان را از رنج نمودن مردمان باز داشت و کار بر دیوان تنگ شد و هرجا که از ایشان بگرفتی همی کشتی و رنج همی نمودی تا دیوان به نزدیک او آمدند و گفتند: تاکی ما را به درد خواهی داشتن؟ گفت: آنوقت که چوب خشک و زه خشک به حدیث آیند و درخت جامۀ ملوک بر آرد، و باد اندر مشت بگیرم و طعامی خوش بخورم که او را گاو نه کشته باشد و آتش نه پخته باشد. پس ایشان تنبور بساختند گفتند اینک چوب و زه که سخن گوید. و کرم ابریشم بیاوردند تا بر درخت ابریشم تنید و از آن پختند و بتافتند. گفتند: اینک درخت که جامۀ ملوک بار آورد (گردیزی، ۱۳۶۳، ص ۳۱).
این روایت، هرچند در قالب اسطوره بیان شده، بازتابدهندهٔ نگرشی عمیق به نقش ساز و موسیقی در شکلگیری تمدن است. تنبور در این داستان نهتنها محصول مهارت فنی، بلکه نمادی از گذار انسان از خاموشی طبیعت به آفرینش معنا و هنر است. این موضوع نشان میدهد که موسیقی و سازهای کهن، فراتر از ابزار صوتی، پیوند میان قدرت، اندیشه و تجربهٔ جمعی را در فرهنگ آریاییان برقرار میکردند. بازتاب این نگرش در سنتهای موسیقایی و آیینی آریائیان تا قرنها بعد همچنان محسوس بوده است و نشان میدهد که هنر و موسیقی، نه تنها ابزار بیان فردی، بلکه واسطهای برای پیوند انسان با تاریخ، جامعه و جهان ماورایی بودهاند.
همچنین آوردهاند که جمشید، پادشاه افسانهای دوران طلایی بشریت، نخستین کسی بود که مردم را با موسیقی آشنا کرد. بنا بر روایتها، جمشید در روز اول سال با فریاد شادی مردم به آسمان برخاست و آداب سال نو را بنیان نهاد، و بدین ترتیب جشنها و مناسک جمعی شکل گرفتند. او مهارتهای ضروری از جمله شعر و هنر آواز را به مردم آموخت و بدین وسیله به آنان نشان داد که صدای انسان به عنوان کاملترین ساز، توانایی انتقال احساسات روحی و معنوی را دارد. در حقیقت، آواز و شعر نه تنها ابزار سرگرمی، بلکه وسیلهای برای تعلیم و تربیت اخلاقی، برقراری پیوند اجتماعی و تجربهٔ جمعی جشن و سرور بوده است.
در کنار آواز، سازهای دیگر نیز در این دوران اهمیت ویژهای داشتند. از جمله فلوت که بر اساس منابع، از عصا ساخته میشد و میلودیهای دلنشینی را اجرا میکرد. نواهای فلوت به گونهای طراحی شده بودند که روح جشن و سرور را در میان مردم زنده نگه دارند و فضایی هماهنگ با آیینهای سال نو ایجاد کنند. حضور فلوت و آواز در کنار یکدیگر نشاندهندهٔ توجه ویژهٔ جمشید به توازن میان قدرت طبیعی صدا و ابزار موسیقایی برای ایجاد تجربهای جمعی و روحانی است.
این روایت همچنین بیانگر آن است که موسیقی در دوران جمشید، فراتر از ابزاری تفننی، به عنصری کلیدی در شکلدهی مناسک اجتماعی و آیینی تبدیل شده بود. آموزش آواز و شعر، و نیز ساخت و نواختن فلوت، نه تنها مهارتهای فنی بودند، بلکه نقشی تربیتی و معنوی نیز داشتند. مردم با این نواها، جشن و شادی را تجربه میکردند و پیوند خود با طبیعت، زمان و اجتماع را تقویت میکردند. به عبارتی، موسیقی از همان روزگارهای کهن به عنوان وسیلهای برای انتقال احساسات، ایجاد هویت جمعی و نظمبخشی به مناسک اجتماعی مورد استفاده قرار میگرفته است.
این تصویر از جمشید و نقش او در آموزش موسیقی و آواز به مردم، نشان میدهد که موسیقی در تاریخ آریائیان نه تنها هنری زیبا، بلکه ابزاری معنوی، اجتماعی و آیینی بوده است و پایههای آن در فرهنگ کهن، همچنان در سنتهای موسیقایی امروز قابل مشاهده است .(Naderi, 2009, p72)
در متون زرتشتی نیز شواهدی از استفاده از شیپورها در داستان جمشید دیده میشود. وندیداد روایت میکند که جمشید با استفاده از این ابزارها، نه تنها انسانها بلکه حیوانات را نیز به پناهگاهی امن در دوران زمستانهای سخت هدایت میکرد. این روایت نشان میدهد که موسیقی و صداهای سازمانیافته در آیینها و اسطورهها، کاربردی عملی و اجتماعی نیز داشتهاند و فراتر از جنبهٔ تزئینی یا تفننی بودهاند. شیپورها، که به نامهای «سوفرای» و «اشترای» شناخته میشدند، غالباً از طلا ساخته میشدند و این خود بیانگر اهمیت ویژهٔ آنها در مناسک و عملکردهای جمعی است .(Lawergren, 2003, p.94).
نواهای این شیپورها نه تنها پیامرسان بودند، بلکه وسیلهای برای همبستگی اجتماعی و ایجاد نظم در جامعه به شمار میآمدند. جمشید با بهرهگیری از شیپور، جمعیت را به مکان امن هدایت میکرد و این امر نشان میدهد که موسیقی در افسانهها و متون کهن، همزمان دارای جنبههای معنوی، آموزشی و کاربردی بوده است. اهمیت این ابزارها در متون زرتشتی، بیانگر توجه خاص فرهنگ آریایی به موسیقی بهعنوان وسیلهای برای حفظ هماهنگی جامعه و ایجاد ارتباط میان انسان و جهان پیرامون است.
همچنین، استفاده از شیپورهای طلایی به نوعی نشاندهندهٔ ارزش و تقدس موسیقی در اسطورههاست. این ابزارها نه تنها صدا تولید میکردند، بلکه نمادی از اقتدار، حکمت و قدرت جمشید محسوب میشدند و قدرت موسیقی را در شکلدهی به رفتار مردم و حتی حیوانات نشان میدادند. به این ترتیب، میتوان دریافت که موسیقی در تاریخ کهن ایران، در قالب سازها و نواهای سازمانیافته، نقش کلیدی در نظم اجتماعی، آیینها و ارتباط با نیروهای ماورایی ایفا میکرده است و این اهمیت در متون زرتشتی به روشنی بازتاب یافته است (ibid, p.94)
در دوران کیانیان نیز موسیقی جایگاه خاصی داشته و در داستانهای حماسی و اسطورهای دیده میشود. در شاهنامه از داستان کیکاووس نقل است که:" کیکاووس، پادشاه کیانی، روزی با پهلوانان خود به مشورت پرداخت و دربارۀ مسائل مختلف کشور گفتگو کرد. در این میان، یکی از دیوانِ پردهدار دربار نزد شاه آمد و گفت که رامشگری از شهر مازندران قصد دارد به حضور شاه برسد. این دیو از طرف آن رامشگر پیامی آورد که او از رامشگران چیرهدست مازندران است و با بربط، به زیبایی مینوازد. او درخواست کرده بود که اگر شاه صلاح بداند، اجازه دهد تا هنر خود را در حضورش به نمایش بگذارد. شاه کیکاووس، پس از شنیدن این پیام، دستور میدهد تا رامشگر را به دربار بیاورند. زمانی که رامشگر میآید، او را نزد شاه مینشانند و به او اجازه میدهند بربط خود را کوک کند و نغمهای خوش بنوازد. رامشگر با مهارت، بربط خود را آماده کرده و آوازی به سبک مازندرانی سر میدهد. او در این سرود، از زیباییهای بیپایان مازندران سخن میگوید به حدی که کیکاووس از شنیدن این سرود زیبا و توصیفهای رامشگر، دلبسته مازندران میشود و در ذهنش، اندیشهای تازه پدید میآید و او تصمیم میگیرد تا لشکر خود را به سوی مازندران روانه کند و آن سرزمین زیبا را فتح کند". در حکایت دیگر از رستم و شاه سمنگان آمده است که: "شاه سمنگان با پذیرایی گرم از رستم استقبال کرد. او برای رستم جایگاه مناسبی در کاخ آماده کرد و خودش نیز به خدمت ایستاد. سپس بزرگان شهر و سپاه را دعوت کرد و همراه رستم به شادی نشستند. شاه دستور داد بادهنوشی و جشن آغاز شود. دختران زیباروی با چشمان سیاه و چهرههای سرخ به مهمانی رقصیدند و نوازندگان نیز آهنگهای شادی نواختند تا رستم احساس غم نکند و شاد باشد (فردوسی ، ۱۳۸۱، ص210 - 275).
این حکایات حماسی و اسطورهای نشان میدهد که موسیقی در دوران کیانیان، فراتر از سرگرمی، نقشی اجتماعی، آیینی و روانشناختی داشته است. سازها و نواها، ابزاری برای هدایت رفتار، ایجاد پیوند میان مردم و شاهان، و تقویت همبستگی جمعی بودهاند. حضور رامشگران و نوازندگان در دربار، بیانگر این نکته است که هنر موسیقی به عنوان رابطی میان قدرت، زیبایی و حکمت شناخته میشده است. همچنین موسیقی در جشنها و مراسم جمعی، ابزار انتقال احساسات و آرامش روانی نیز بوده و نقشی کلیدی در شکلدهی به مناسبات اجتماعی و فرهنگی مردم ایفا میکرده است. از این منظر، میتوان گفت که روایتهای شاهنامه نه تنها خاطرات تاریخی را ثبت کردهاند، بلکه جایگاه موسیقی به عنوان نیرویی فرهنگی و اجتماعی را در فرهنگ کهن ایران روشن میسازند و تا امروز نیز بازتاب آن در سنتهای موسیقایی و آیینی قابل مشاهده است.
فردوسی نیز به برگزاری جشنهای مجلل در زمان شاهان اسپه اشاره میکند؛ جشنهایی که در آنها شهرها آراسته شده و رامشگران و موسیقیدانان به دربار فراخوانده میشدند. در این محافل، موسیقی به همراه نوشیدنی «می» نمادی از سرور و شادی بوده و بخش جداییناپذیری از آیینهای درباری به شمار میرفته است. او در شاهنامه می آورد که: "برگزاری این جشن ها با بهکارگیری پارچههای نفیس (جامه) و پخش مواد خوشبو مانند «مشک» و «عنبر» برای تزئین و عطرآگین کردن فضای جشن مرسوم بوده است. فضای این جشنها با موسیقی دلنشین رامشگران و حضور سواران جنگجو که شکوه و قدرت نظامی شاه را نمایش میدادند، توصیف میشد. شاه گشتاسپ نیز از شنیدن موسیقی به وجد آمده و با همراهی با آواز رامشگران، جام می در دست گرفته، به خوشی درباریان و مردم می افزوده است. همچنین گشتاسپ به همه بزرگان لشکر و کشور دستور میدهد تا در جشن شرکت کنند که این موضوع اهمیت چنین مراسمهایی را در گردهمآوردن طبقات مختلف جامعه و سپاه نشان میدهد(همان، ص 1025).
افزون بر این، میتوان دریافت که جشنهای درباری تنها محافل سرگرمی نبودهاند، بلکه مکانهایی برای تقویت پیوند اجتماعی، نمایش قدرت و اعتبار شاه و ترویج ارزشهای فرهنگی نیز به شمار میرفتهاند. موسیقی و رامشگری، با ترکیب صدا، حرکت و آواز، نه تنها شادی و سرور ایجاد میکردند، بلکه به نوعی ابزاری برای آموزش و حفظ سنتهای فرهنگی نیز محسوب میشدند. این مراسمها موجب میشدند تا مردم، بزرگان و سپاهیان با هم تجربهای مشترک از نظم، شکوه و هماهنگی جامعه داشته باشند و ارزشهای اجتماعی و اخلاقی در ذهن آنها تقویت شود. همچنین، هماهنگی میان نوازندگان، سواران و شرکتکنندگان، نمونهای از نقش موسیقی در ایجاد وحدت و انسجام جمعی را نشان میدهد. بنابراین، روایت فردوسی فراتر از توصیف جشن، نگاهی ژرف به اهمیت موسیقی و آیینهای جمعی در حفظ پیوند میان شاه، سپاه و مردم ارائه میدهد و تأکید میکند که شادی و هنر در تاریخ ایران، همواره با قدرت، اجتماع و فرهنگ پیوند خورده است .
در کل میتوان گفت که داستانها و روایتهای اساطیری، بیش از آنکه صرفاً قصه یا سرگرمی باشند، نقش مهمی در ثبت و بازشناسی تاریخ آریائیان باستان ایفا کردهاند. این اسطورهها، با تصویرسازی از زندگی شاهان، پهلوانان، جشنها، آیینها و فعالیتهای اجتماعی، لایههای ناپیدای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دوران کهن را برای نسلهای بعد روشن میکنند. روایتهای جمشید، کیکاووس و شاهان اسپه، اگرچه در قالب افسانه و اسطوره بیان شدهاند، حاوی نشانههایی از نظم اجتماعی، ساختار حکومت، مناسک آیینی و تعامل انسان با طبیعت و نیروهای ماورایی هستند که پژوهشگران امروز میتوانند از آنها برای درک فرهنگ و تمدن باستان بهره ببرند. بهعبارت دیگر، این اسطورهها مانند آینهای هستند که گذشته را بازتاب میدهند و نشان میدهند چگونه هنر، موسیقی و آیینها در کنار حکمرانی و زندگی روزمره مردم اهمیت داشتهاند. بدین ترتیب، مطالعه و تحلیل اساطیر، نه تنها برای درک ادبیات و هنر کهن مفید است، بلکه به پژوهشگران امکان میدهد شواهدی ملموس از تاریخ فرهنگی و اجتماعی افغانستان در دوران باستان را استخراج کنند و به بازسازی دقیقتر زندگی مردم و ارزشهای اجتماعی آن دوران دست یابند.
نتیجهگیری
بررسی روایتهای اساطیری و تاریخی افغانستان در دوران باستان نشان میدهد که موسیقی و هنر در کنار آیینها و مناسک، نقشی بنیادین در شکلدهی به زندگی اجتماعی، فرهنگی و معنوی داشتهاند. این متون، فارغ از قالب افسانهای خود، حاوی اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ نحوهٔ سازماندهی جامعه، نظام حکمرانی، مناسک جمعی و ارتباط انسان با جهان پیرامون هستند. موسیقی در این روایتها، صرفاً ابزاری برای تفریح یا سرگرمی نبوده، بلکه واسطهای برای انتقال پیامهای فرهنگی، تقویت انسجام جمعی و آموزش اخلاقی به شمار میرفته است. شاهان، پهلوانان و رامشگران با بهرهگیری از نواهای سازها و آوازها، قادر بودند همزمان جشنها و آیینها را شکل دهند و پیامهایی از قدرت، شکوه و ارزشهای اجتماعی را منتقل کنند.
آنچه این اسطورهها را از متون صرفاً تاریخی متمایز میسازد، توانایی آنها در ترکیب واقعیت و نماد است. حتی اگر جزئیات بیان شده در قالب افسانه باشد، ساختار و محتوای روایتها اطلاعات مهمی دربارهٔ باورها، ارزشها و اولویتهای فرهنگی مردم باستان ارائه میکند. برای مثال، حضور رامشگران، نوازندگان و سازهای موسیقایی در دربارها، بازتاب اهمیت هنر در مناسبات سیاسی و اجتماعی است و نشان میدهد که موسیقی به عنوان زبان مشترک انسانها، ابزار مهمی برای برقراری ارتباط میان حاکمان و مردم بوده است.
علاوه بر این، اسطورهها نقش مهمی در حفظ حافظهٔ تاریخی و فرهنگی داشتهاند. در زمانی که منابع مکتوب محدود بود، داستانهای شفاهی و اساطیری وسیلهای برای انتقال دانش، مهارتها، آداب و رسوم و حتی اطلاعات جغرافیایی و سیاسی به نسلهای بعدی بودند. موسیقی، همراه با روایتهای حماسی و آیینی، به نوعی سند زندهٔ فرهنگی محسوب میشده و امکان میداده تا ارزشها و تجارب انسانی در قالبی هنری و جذاب حفظ شوند.
بر اساس این دیدگاه، مطالعهٔ اسطورهها بیش از آنکه صرفاً مطالعهٔ ادبی باشد، کلیدی برای درک ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آریانای باستان است. این روایتها نشان میدهند که هنر و موسیقی، از ابتداییترین شکلهای آواز و ساز تا جشنهای درباری و مراسم آیینی، به عنوان عاملی همگرا و نظمدهنده عمل میکردهاند. از طریق آنها، پژوهشگران میتوانند نحوهٔ تعامل انسان با طبیعت، جامعه و قدرت حاکمان را بازسازی کنند و ارزشهای معنوی و اجتماعی گذشته را بهتر درک نمایند.
در نهایت، اسطورهها و روایتهای موسیقایی آریائیان باستان، پلی میان هنر و زندگی واقعی انسانها هستند. آنها نه تنها زیبایی و شور هنری را منتقل میکنند، بلکه نشاندهندهٔ اهمیت فرهنگی، اجتماعی و آموزشی موسیقی و آیینها در تاریخ باستان افغانستان و کشورهای همجوار آن هستند. مطالعهٔ این متون، امکان فهمی عمیقتر از تمدن کهن و جایگاه هنر و موسیقی در شکلدهی به تجربهٔ انسانی، ایجاد همبستگی اجتماعی و حفظ ارزشهای فرهنگی را فراهم میآورد و تأکیدی است بر اینکه موسیقی و اسطوره، همواره در طول تاریخ، نیرویی فراتر از صدا و داستان بودهاند.
منابع
گردیزی، ابوسعید عبدالحی. (1363). زین الاخبار تاریخ گردیزی. به تصحیح عبدالحی حبیبی. تهران: انتشارات دنیای کتاب.
فردوسی، ابوالقاسم. (1391). شاهنامه. تصحیح و ویرایش آقای فریدون جنیدی. file:///C:/Users/x/Documents/shahnameh.pdf
Lawergren, B. (2003). Oxus trumpets, ca. 2200–1800 BCE: Material overview, usage, societal role, and catalog. Iranica Antiqua, 38, 41–118.
Naderi, Anna Baylinska. (2009). The influence of tradition on the Musical Cultures of Central Isia. Proceedings of the Ninth Conference of the European Society for Central Asian studies. Pp 72-85.
نظرات
ارسال یک نظر