Narratives of an English Painter from the Court of Amir Dost Mohammad Khan
رادیو و
موسیقی افغانستان: مسیر شکوفایی در دهههای میانی قرن بیستم
نویسنده:
اسلام الدین فیروز استاد پیشین دیپارتمنت موسیقی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه
کابل
چکیده
رادیو در افغانستان، از دههٔ ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰، نقشی
بیبدیل و چندوجهی در تحول فرهنگی، اجتماعی و موسیقایی کشور ایفا کرد. ورود این
رسانه، علاوه بر فراهمکردن امکان شنیدن اخبار و اطلاعات، دریچهای تازه به دنیای
موسیقی باز کرد و سلیقهٔ شنیداری مردم را شکل داد. رادیو کابل با تجهیز به فرستندههای
قدرتمند، استودیوهای فنی و آرشیو صوتی، نهتنها موسیقی سنتی و محلی اقوام مختلف
افغانستان را به سطح ملی معرفی کرد، بلکه زمینهٔ ظهور موسیقی مدرن، عامهپسند و
پاپ را نیز فراهم نمود. حضور هنرمندان مرد و زن، آموزش موسیقی از طریق برنامههای
رادیویی، ایجاد ارکسترهای متنوع و ضبط آثار موسیقایی سبب شد موسیقی افغانستان از
محدودیتهای محلی و سنتی عبور کند و به هویتی فرهنگی و ملی دست یابد. این مقاله با
بررسی روند تاریخی ایجاد و گسترش رادیو و تحلیل تأثیر آن بر موسیقی و آموزش هنری
نشان میدهد که رادیو فراتر از یک رسانه، بهعنوان یک مکتب فرهنگی و هنری عمل کرده
و بستری پایدار برای رشد و تحولات موسیقایی کشور فراهم آورده است.
کلیدواژهها: رادیو، رادیو
افغانستان، موسیقی سنتی، موسیقی محلی، موسیقی عامه پسند، آموزش موسیقی، زنان و
موسیقی.
مقدمه
رادیو بهعنوان یکی از مهمترین رسانههای قرن
بیستم، توانست نقش بیسابقهای در شکلدهی به فرهنگ، هنر و موسیقی جوامع مختلف
ایفا کند و مرزهای زمان و مکان را در انتقال اطلاعات، اخبار و هنر بشکند. در
افغانستان، کشوری با ساختار اجتماعی سنتی، پراکندگی جغرافیایی گسترده و تنوع قومی
و زبانی فراوان، ورود رادیو بیش از هر رسانهٔ دیگر تأثیرگذار بود و توانست بخشهای
مختلف جامعه را با جریانهای نوین فرهنگی و هنری پیوند دهد. نخستین تجربهٔ پخش
رادیویی در کابل در دههٔ ۱۹۲۰ انجام
شد، اما این تلاشها محدود و مقطعی بود و انتشار گسترده و سازمانیافتهٔ برنامهها
از دههٔ ۱۹۴۰ آغاز
گردید. رادیو کابل با تجهیز به فرستندههای قدرتمند، استودیوهای فنی پیشرفته و
آرشیو صوتی منظم، توانست به مرکزی ملی برای تولید و نشر موسیقی، آموزش هنری و
ارتقای فرهنگ تبدیل شود. این رسانه نه تنها موسیقی سنتی و محلی را در سطح ملی و
بینالمللی معرفی کرد، بلکه با ایجاد فرصت حضور زنان در عرصه موسیقی، آموزش
نوازندگی و آوازخوانی، تشکیل ارکسترهای مدرن و حمایت از هنرمندان جوان، تحولات
بنیادین و ماندگاری در عرصهٔ هنر و موسیقی افغانستان ایجاد نمود. از این رو، بررسی
تأثیر رادیو بر موسیقی و فرهنگ کشور اهمیت ویژهای دارد. مقالهٔ حاضر با تحلیل
تاریخی و فرهنگی، نقش رادیو در معرفی موسیقی سنتی و مدرن، ایجاد هویت ملی
موسیقایی، ارتقای ذوق شنیداری مردم و تأثیر آن بر آموزش و گسترش هنر موسیقی در دهههای
۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ را
بررسی میکند و نشان میدهد که رادیو بیش از یک رسانه، یک مکتب فرهنگی و هنری برای
افغانستان به شمار میرفت.
پیشینهٔ
پیدایش رادیو
ایدهٔ
پیدایش رادیو نخستینبار در سال ۱۸۶۵ توسط
دانشمند برجسته، جیمز کلارک ماکسول مطرح شد. او و گروهی از فیزیکدانان همعصرش
توانستند بنیانهای ریاضی نظریهٔ امواج الکترومغناطیسی را توضیح دهند، اما در آن
زمان امکان اثبات تجربی آن فراهم نبود. چند دهه بعد، در سال ۱۸۸۷، هاینریش هرتز فیزیکدان آلمانی با انجام
آزمایشی دقیق نشان داد که انرژی میتواند به صورت موجهای الکترومغناطیسی در فضا
منتشر شود و از فرستندهای به گیرندهای دیگر انتقال یابد. از همینرو، امواج
رادیویی بهنام او «امواج هرتزی» نیز خوانده میشوند. گام مهم بعدی را گولیلمو مارکونی، فیزیکدان
ایتالیایی، برداشت. او در سال ۱۸۹۷ دستگاه
فرستنده و گیرندهٔ امواج هرتزی را بهبود بخشید و توانست برای نخستین بار صدا را در
فاصلههای چند کیلومتری منتقل کند. مارکونی در همان سال شرکت تلگراف بیسیم را
بنیان گذاشت و یک سال بعد، در ۱۸۹۸، نخستین
شرکت رادیویی جهان را در چلمزفورد انگلستان افتتاح کرد و مسیر تازهای را در تاریخ
ارتباطات گشود. نخستین
پخش رسمی رادیویی جهان نیز در ۲ نوامبر ۱۹۲۰ از شهر پیتسبورگ ایالت پنسیلوانیا، توسط ایستگاه KDKA انجام شد؛ برنامهای تاریخی که در آن نتیجهٔ
انتخابات ریاستجمهوری آمریکا بهصورت زنده اعلام گردید. این
رویداد نقطهٔ آغاز دوران تازهای در رسانههای ارتباطی بود. رادیو با سرعتی شگفتانگیز
محبوبیت یافت و میلیونها شنونده در سراسر جهان پای برنامههای خبری، فرهنگی و
موسیقایی آن نشستند. در میان
تمام ابزارهای ارتباطی نوین، رادیو بهسبب سادگی دسترسی، هزینهٔ اندک و تأثیرگذاری
گستردهاش، به یکی از مهمترین و کارآمدترین رسانهها تبدیل شد؛ رسانهای که
توانست جهان را به هم نزدیکتر کند و تجربهٔ تازهای از دریافت اطلاعات و سرگرمی
را برای انسانها رقم بزند .(Kumar Sharma, 2023, p 226)
سه دههٔ بالندگی موسیقی افغانستان در پرتو رادیو (۱۹۴۰–۱۹۷۰ م)
ورود
رادیو به افغانستان در دهۀ ۱۹۲۰ و
همزمان با اصلاحات مدرنیستی امیر امانالله خان امکانپذیر شد. نخستین فرستندۀ موج
بلند از شوروی همراه با صدها گیرندۀ کریستالی وارد کابل گردید و تجربهای تازه
برای شهرنشینان خلق کرد.(Adrian, 2004)
نقطۀ عطف
این روند اعزام مهندس عطاالله به آلمان در سال ۱۹۲۵ بود؛ او پس از فراگیری آموزشهای لازم با دو
دستگاه فرستنده و گروهی متخصصان بازگشت و سرانجام صدای رادیو کابل از «کوتی لندنی»
با نصب یک دستگاه کوچک فرستنده ۲۰۰ واته
روی موج ۳۶۰ متر به
گوش مردم رسید. هرچند نشرات این دوره با تحولات سیاسی سال ۱۳۰۷ متوقف شد، اما اثر آن همچون تجربهای نو در
حافظۀ جامعه باقی ماند. پس از یک
وقفۀ ۱۳ ساله، پخش دوبارۀ رادیو در زمان صدارت شاهمحمود
خان و در ماه حمل ۱۳۲۰ با
مدیریت محمد محسن خان و سخنرانی سردار محمد نعیم خان گشایش یافت. دستگاهی که
مونتاژ آن از سال ۱۳۱۸ آغاز
شده بود، اینبار نشرات رسمی خود را تحت عنوان «رادیو کابل» از پل باغ عمومی کابل آغاز کرد و بهتدریج از یک تجربۀ ابتدایی به
نهادی فرهنگی و دولتی بدل شد. با ساخت
ساختمان جدید در جادۀ انصاری وزیرمحمد اکبرخان در سال ۱۳۳۴ و تجهیز آن با استدیوهای پیشرفتهتر، رادیو وارد
مرحلۀ حرفهایتری گردید. افزایش ساعتهای نشر، ایجاد آرشیف صوتی و بهبود تجهیزات
فنی جایگاه آن را در میان مردم تقویت کرد. سرانجام در سال ۱۳۴۲، با تغییر نام «رادیو کابل» به «رادیو
افغانستان» و نصب دستگاه موج کوتاه، این رسانه توانست نشرات خود را به سراسر کشور
و بخشی از کشورهای همسایه برساند و به مرکزی ملی و منطقهای برای معرفی فرهنگ
افغانستان بدل شود .(Tanīn, 2005, p 119)
ایجاد
دستگاه رادیو در افغانستان یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی و اجتماعی قرن بیستم
در این سرزمین به شمار میرود. جامعهای که تا پیش از آن، انتقال اطلاعات، هنر و
موسیقیاش بیشتر بر محور سنتهای شفاهی، محافل کوچک هنری، مجالس درباری، محافل
صوفیانه، و گردهماییهای مردمی میچرخید، ناگهان با پدید آمدن رسانهای مواجه شد
که توانایی داشت صدا را بیوقفه و بیمرز در گسترهای وسیع منتشر کند. رادیو در
افغانستان نه تنها ابزاری برای خبررسانی دولتی و اطلاعدهی عمومی بود، بلکه بهتدریج
به یکی از بزرگترین نهادهای فرهنگی و هنری تبدیل شد؛ نهادی که راهی تازه برای
رشد، توسعه و تحول موسیقی افغانستان گشود و نقشی بیبدیل در معرفی هنرمندان، گسترش
دانش موسیقایی و ایجاد ارتباط میان مردمِ پراکندهی جغرافیایی افغانستان ایفا کرد .(Massoumi, 2023)
تا پیش
از دهۀ ۱۹۴۰ میلادی،
آشنایی بخش بزرگی از جامعهٔ افغانستان با موسیقی محدود به شنیدههای محلی، آوازهای
مردمی در جشنها، نغمههای فولکلور در میان اقوام، و موسیقی دانانی بود که عمدتاً
در محیطهای کوچک خرابات کابل و برخی شهرهای بزرگ فعالیت داشتند. مردمِ قریهها و
مناطق دورافتاده کمتر فرصت آنرا داشتند که با سبکها، شیوهها یا سازهای مختلف
موسیقی کشورشان آشنا شوند. حتی در شهرها نیز دسترسی به گونههای متنوع موسیقی
محدود بود و هنرمندان معمولاً تنها در محافل خاص، مجالس خصوصی، یا محیطهای سنتی
صوفیانه و هنری به اجرای برنامه میپرداختند. این در حالی بود که افغانستان
سرزمینی با تنوع فرهنگی عظیم بود، اما این تنوع کمتر در معرض دید عمومی قرار میگرفت
و برای بسیاری از مردم ناشناخته باقی میماند.
با آغاز
فعالیت رادیو در افغانستان، بهویژه پس از گسترش برنامههای آن در دههٔ ۱۹۴۰ میلادی، چشمانداز تازهای در برابر جامعهٔ هنری
افغانستان باز شد. رادیو به سرعت تبدیل به پلی شد میان مردم و هنرمندان، میان سنتهای
گوناگون موسیقایی، و میان مناطق پراکندهٔ کشور. این رسانه توانست موسیقی سنتی،
محلی، قومی، و حتی سبکهای نوظهور جهانی را وارد خانهها و ذهن مردم کند؛ پدیدهای
که پیش از آن در تاریخ افغانستان سابقه نداشت.
رادیو
همان درگاهی بود که موسیقی افغانستان را از حصار محافل محدود، خصوصی و گاه بسته
بیرون آورد و آن را وارد سپهر عمومی و ملی ساخت. هنرمندان سنتی و نوازندگان
کارآزموده—که بسیاری از آنان از حلقهٔ هنری خرابات کابل برمیخاستند—با حضور در
برنامههای رادیویی برای نخستین بار با جامعهای بسیار گستردهتر روبهرو شدند.
نوای آنان که پیش از آن تنها در مجالس کوچک طنین میانداخت، اینبار از طریق امواج
رادیو تا دورترین نقاط کشور شنیده میشد و هزاران تن با شوق و اشتیاق به آوازها و
نغمههایشان گوش میسپردند. همین دوران بود که مردم افغانستان بهصورت فراگیر با
چهرههای برجستهٔ موسیقی سنتی چون استاد قاسم، استاد رحیمبخشی، استاد نبیگل،
استاد محمدحسین سرآهنگ، استاد محمد عمر، استاد
دری لوگری و دیگر بزرگان این هنر آشنا شدند؛ هنرمندانی که پیش از رادیو تنها برای
حلقهای محدود شناخته شده بودند.
در کنار
موسیقی سنتی، رادیو دروازهای نو برای اوجگیری موسیقی عامهپسند در افغانستان
گشود. هنرمندانی چون عبدالجلیل زلاند، گلاحمد شیفته، ضیاء قاریزاده، حفیظالله
خیال، شمس الدین مسرور، ناشناس، عبدالوهاب مددی، ظاهر هویدا، ساربان، احمد ظاهر و
تعداد بسیار دیگر از رهگذر همین رسانه توانستند نام و آوازهٔ خود را نه تنها در
سراسر کشور، بلکه در سطح منطقه نیز مطرح کنند. در میان این چهرهها، احمد ظاهر جایگاهی یگانه و
دستنیافتنی دارد؛ هنرمندی که ترکیب شگفتانگیز صدای گرم، انتخابهای هوشمندانهٔ
شعری، تنظیمهای نوآورانه و اجرای پرشور او را به یکی از بزرگترین و محبوبترین
چهرههای موسیقی افغانستان تبدیل کرد. برنامههای رادیویی دههٔ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی
بستری بودند که در آن استعداد درخشان احمد ظاهر شکوفا شد. پخش گستردهٔ آوازهای او
از رادیو کابل سبب گردید که صدایش در فاصلهای کوتاه از خانههای مردم کابل تا
روستاهای دوردست هزارهجات، بدخشان، قندهار و هرات طنینانداز شود. رادیو نه تنها آثار او را به گوش میلیونها
شنونده رساند، بلکه ذوق و نگاه تازهٔ او به موسیقی را نیز به یک معیار عامهپسند
تبدیل کرد. احمد ظاهر با ترکیب عناصر موسیقی کلاسیک غربی، سازهای مدرن، نغمههای
بومی و شعرهای فاخر فارسی، شیوهای تازه در موسیقی پاپ افغانستان بنا نهاد؛ شیوهای
که بعدها نسلهای متعدد آوازخوانان از آن الهام گرفتند. محبوبیت او چنان گسترش
یافت که بسیاری از آهنگهایش در کشورهای همسایه نیز دستبهدست میچرخید و
هوادارانی خارج از مرزهای افغانستان یافت.(Sakata,
2012, p 20)
حضور
زنان در عرصهٔ آوازخوانی نیز بهگونهای چشمگیر از همین بستر آغاز شد. از پروین
(خدیجه) در نخستین نسل تا آوازخوانانی چون مهوش، ژیلا، رخشانه، آزاده، سلما،
پرستو، قمرگل، هنگامه و بسیاری دیگر، همه از طریق رادیو وارد فرهنگ شنیداری مردم
شدند و هر یک با صدای خاص و سبک هنری ویژهٔ خود، جایگاهی ماندگار در موسیقی
افغانستان یافتند.
رادیو با
فراهمکردن فضای مشترکی برای هنرآفرینی، زمینهای را بهوجود آورد تا بزرگترین
آهنگسازان و کمپوزیتوران افغانستان در کنار هم قرار گیرند و دورانی طلایی را در
تاریخ موسیقی کشور رقم بزنند. در استودیوهای رادیو، فرخ افندی با نبوغ آهنگسازی
خود، استاد حفیظالله خیال با ذوق لطیفش، استاد سلیم سرمست و استاد فقیرمحمد
ننگیالی با دانش موسیقایی ژرف شان به خلق آثاری پرداختند که تا امروز طراوت خود را
از دست ندادهاند. همچنین حضور چهرههایی چون فضلاحمد ذکریا (نینواز)، غلامعلی
حیدر نیساز، استاد هاشم، عبدالغفور برشنا، استاد شاه ولی ولی مشهور به «ترانه ساز»، استاد گلزمان و برخی دیگر با سبکهای متفاوت و
هویتمندشان، رادیو را به مرکز جوشش خلاقیت و نوآوری مبدل ساخت. همنشینی این
بزرگان در محیطی حرفهای سبب شد موسیقی افغانستان به غنای کمسابقهای برسد،
دورانی که آثارش همچنان در حافظۀ مردم زنده است و نسلهای پسین با بازخوانی آن
آثار، پیوند میان گذشته و امروز را استوار نگه داشته اند .(Baily, 2015, p 26)
رادیو
تنها به معرفی موسیقی سنتی و عامهپسند محدود نماند، بلکه به عنوان پلی برای
شناساندن موسیقی اقوام مختلف افغانستان نیز عمل کرد. افغانستان کشوری با تنوع قومی
و فرهنگی فراوان است؛ پشتون، تاجیک، هزاره، اوزبیک، ترکمن، نورستانی، بلوچ، قزلباش
و دیگر اقوام، هر یک موسیقی خاص خود، سازهای محلی ویژه، ریتمها، لهجهها و سبکهای
منحصر به فرد دارند. پیش از
ایجاد رادیو، مردم عمدتاً با موسیقی قوم خود آشنا بودند و شناخت چندانی از موسیقی
سایر اقوام نداشتند. رادیو با پخش برنامههای ویژهٔ موسیقی محلی، این دیوارهای
نانوشته را شکست. مردم برای نخستین بار آوازهای محلی بدخشان، نغمههای پشتوی
جنوبی، آهنگهای روستایی شمالی، دوتار هزارهجات، نغمات نورستانی و دهها نوع
موسیقی دیگر را شنیدند.
این
آشنایی میانفرهنگی سبب شد تا مردم افغانستان نه تنها نسبت به موسیقی سرزمینشان
کنجکاوتر شوند، بلکه حس وحدت فرهنگی، همدلی اجتماعی و درک مشترک از زیباییهای
هنری کشور نیز در میان آنان تقویت گردد. رادیو از این جهت به یکی از مهمترین
نهادهای هویتساز فرهنگی تبدیل شد.
یکی از
نکات مهم در تحول موسیقی افغانستان، حضور سبکهای موسیقی کشورهای دیگر در برنامههای
رادیویی بود. گرچه رادیو افغانستان عمدتاً بر موسیقی سنتی و محلی افغانستان تمرکز
داشت، اما بهتدریج موسیقی کلاسیک هندی، برخی سبکهای ایرانی، و بعدها موسیقی
جهانی نیز وارد فضای برنامههای رادیویی شد. شنیدن راگها، غزلها، قوالیها و
آوازهای شبهقاره باعث شد تا موسیقیدانهای افغان با ساختارها، مدها و تکنیکهای
جدید آشنا شوند. این آشنایی در کنار حمایتهای نهادی رادیو، منجر به شکلگیری سبکهای
تازه در موسیقی افغانستان شد؛ سبکهایی که نه تنها ریشه در سنت داشتند بلکه تلفیقی
از آموزههای نوین نیز بودند.
از دیگر
نقشهای بنیادین رادیو در انکشاف موسیقی افغانستان، افزایش علاقهمندی به یادگیری
موسیقی بود. هنگامی که موسیقی به شکلی منظم، روزانه و رسمی از رادیو پخش شد، نسل
جدیدی از شنوندگان که استعداد یا علاقهٔ موسیقایی داشتند، تصمیم گرفتند این هنر را
از نگاه حرفهای دنبال کنند. این امر سبب شد تا دورههای آموزشی موسیقی برای
نخستین بار در چارچوب رسمی ایجاد شود. رادیو کابل کورسهایی را برای آموزش آواز،
نواختن ساز، تئوری موسیقی و تربیت هنرمند برگزار کرد؛ کورسهایی که بسیاری از
موسیقیدانهای نسلهای بعدی از دل همانها بیرون آمدند.
این روند
بعدها به آموزشهای سازمانیافتهتر انجامید. وزارت معارف دورههایی را برای آموزش
موسیقی در نظر گرفت و در ادامه، در زمان حکومت سردار محمد داوود خان، مکتب موسیقی
تأسیس شد؛ نهادی که نخستین گامها در جهت آموزش رسمی، علمی و آکادمیک موسیقی در
افغانستان بود. بیتردید، اگر رادیو افغانستان زمینهٔ آشنایی گستردهٔ مردم با
موسیقی را فراهم نکرده بود، چنین تحولات آموزشی در کشور شکل نمیگرفت .(Ibid,
2015, p 26)
افزون بر
این، رشد صنعت سازسازی نیز یکی از پیامدهای غیرمستقیم ایجاد رادیو در افغانستان
بود. با افزایش علاقهٔ مردم به موسیقی، تقاضا برای سازها نیز بیشتر شد. هرچند
ابزارهای سازسازی در آن زمان ابتدایی بود و امکانات پیشرفته مانند امروز در دسترس
قرار نداشت، اما این صنعت نیز مسیر تازهای برای رشد پیدا کرد. سازسازان کوچک،
کارگاههای محلی و خانوادههای سازساز سنتی با سفارشهای بیشتر مواجه شدند و این
امر سطح تولید، کیفیت ساز و تنوع آن را افزایش داد. برخی سازها مانند رباب و
دلربه، که ریشهٔ عمیق در فرهنگ افغانستان داشتند، بار دیگر رونق یافتند و اهمیت
فرهنگیشان بیش از پیش آشکار شد.
اغلب
مردم، رادیو را تنها وسیلهای برای شنیدن خبرها تصور میکردند، اما در واقعیت این
رسانه یک مکتب تمامعیار بود؛ مکتبی که در آن مردم نه تنها موسیقی، بلکه ادبیات،
فرهنگ و حتی
روشهای مدرن زندگی را فرا میگرفتند. رادیو به نوعی دانشگاه غیررسمی کشور بود؛
دانشگاهی که هر خانه، هر قریه و هر محفل کوچک محلی میتوانست شاگرد آن باشد. این
گستردگی تأثیر رادیو سبب شد که موسیقی افغانستان وارد مرحلهٔ تازهای از حیات
فرهنگی خود گردد.
اگر به
نقش رادیو در سیر تحول موسیقی افغانستان دقیقتر نگاه کنیم، دیده میشود که این
رسانه از سه جهت بنیادین عمل کرد: معرفی و
احیا، آموزش و انتقال دانش، و نوآوری و تحول. رادیو برخی سبکهای سنتی موسیقی افغانستان را که
در معرض فراموشی بودند دوباره زنده کرد. همچنین دانش موسیقایی از طریق برنامهها،
گفتوگوها و کورسها میان نسلها منتقل شد. از سوی دیگر، رادیو با ایجاد فضای
رقابت، همکاری و تجربهگرایی، زمینه را برای ظهور سبکهای نو و هنرمندان جدید
فراهم کرد.
از نظر
اجتماعی نیز رادیو نقش مهمی داشت. موسیقی در افغانستان همیشه بخشی از فرهنگ و
زندگی مردم بوده است؛ اما رادیو باعث شد که این موسیقی در جایگاه عامتری قرار
گیرد و جنبهٔ «ملی» به خود بگیرد. موسیقی از انحصار محافل خاص بیرون آمد و به
ملکیت جمعی مردم تبدیل شد. این امر در تقویت هویت ملی افغانستان و انسجام اجتماعی
نقش مهمی ایفا کرد. مردم از هر قوم، زبان و منطقه، موسیقی یکدیگر را شنیدند، درک
کردند و به آن علاقهمند شدند.
با گذر
زمان، رادیو افغانستان توانست جایگاه خود را نه تنها در عرصهٔ موسیقی، بلکه در
عرصهٔ فرهنگ عمومی نیز تثبیت کند. بسیاری از سنتهای فرهنگی، ادبیات شفاهی، قصهها،
دوبیتیها، غزلها و اشعار از طریق رادیو ثبت و پخش گردیدند و این خود سبب شد بخش
بزرگی از میراث فرهنگی افغانستان مستندسازی شود. همچنین رادیو در پرورش ذوق هنری
مردم نقش بزرگی داشت؛ زیرا برنامههای منظم موسیقی، اجرای زندهٔ هنرمندان، معرفی
سازها، و گفتوگو با استادان موسیقی سبب ارتقای سطح سلیقه موسیقایی جامعه شد.
رادیو در این دوره نهفقط یک
رسانهٔ صوتی، بلکه «رسانهٔ تخیل» بود؛ رسانهای که موسیقی در آن بدون تصویر،
مستقیماً با روح مخاطب ارتباط برقرار میکرد. شنونده هنگام شنیدن یک آهنگ از استاد
سرآهنگ یا احمدظاهر، تصویر ذهنی خود را میساخت و همین امر موسیقی را تأثیرگذارتر
میکرد. موسیقی پخششده از رادیو در نبود رسانههای تصویری، قدرت بیشتری داشت و میتوانست
احساسات و تخیل مردم را عمیقتر درگیر کند.
در
مجموع، رادیو افغانستان از زمان تأسیس تا دههٔ ۱۹۷۰ نهتنها ابزاری برای نشر اخبار و برنامههای
آموزشی بود، بلکه موتور اصلی حرکت موسیقی افغانستان بهسوی مدرنشدن، شناختهشدن و
ملیشدن به شمار میرفت. این رسانه توانست میان سنت و مدرنیته پلی بسازد، هنرمندان
را به جامعه معرفی کند، زنان را وارد عرصهٔ موسیقی سازد، موسیقی قومی را به میراث
ملی تبدیل نماید، و زمینهٔ تبادل فرهنگی با جهان را فراهم کند. بدون رادیو، موسیقی
افغانستان هرگز به چنین مرحلهٔ رشد، تنوع و غنا نمیرسید. بهبیان دیگر، رادیو نهتنها
فصل تازهای در تاریخ ارتباطات افغانستان گشود، بلکه تاریخ موسیقی کشور را نیز
بازنویسی کرد و آن را به بخشی از هویت مشترک ملی بدل ساخت.
به همین
دلیل، رادیو در افغانستان نه تنها یک رسانهٔ سادهٔ صوتی نبود، بلکه مهمترین نهاد
فرهنگی و هنری کشور در قرن بیستم به شمار میرفت. رادیو مدرسهای بود که هزاران
نفر از آن آموختند، هنرمندانی در آن پرورش یافتند، و موسیقی افغانستان در سایهٔ آن
به یکی از غنیترین و متنوعترین موسیقیهای منطقه تبدیل شد. تأثیر این رسانه هنوز
هم در حافظهٔ فرهنگی مردم افغانستان باقی است و جایگاه آن بهعنوان یکی از ستونهای
اصلی انکشاف هنر موسیقی در کشور هرگز فراموش نخواهد شد.
نتیجهگیری
رادیو افغانستان در دهههای ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ میلادی نقشی بیبدیل در
تحول فرهنگی و موسیقایی کشور ایفا کرد. این رسانه با قدرت نشر وسیع خود، موسیقی
سنتی و محلی افغانستان را از محیط محدود خرابات به سطح ملی معرفی نمود و باعث شد
مردم از تنوع موسیقیایی مناطق مختلف آگاه شوند. رادیو نهتنها پخشکننده موسیقی
بود، بلکه بستری آموزشی نیز فراهم کرد و نسلهای جوان را با اصول نوازندگی و
آوازخوانی آشنا نمود. ایجاد اداره هنر و ادبیات رادیو، برگزاری کورسهای موسیقی و
جذب نوازندگان و آوازخوانان از سراسر کشور نشاندهنده تلاش هدفمند برای توسعه
موسیقی ملی بود. حضور زنان در رادیو تحول اجتماعی مهمی را نیز به همراه
داشت. نخستین آوازخوانان زن، با وجود محدودیتهای اجتماعی و خانوادگی، توانستند
مسیر حضور زنان در عرصه موسیقی ملی را هموار کنند و نسل بعدی آوازخوانان زن را
الهام بخشیدند. همزمان، موسیقی عامهپسند و سبکهای مدرن نیز از طریق رادیو معرفی
شد و زمینه برای تعامل موسیقی سنتی و مدرن فراهم آمد. استفاده از سازهای غربی در
کنار سازهای سنتی، شکلدهنده موسیقیای بود که هویت ملی و نوآوری را همزمان در خود
داشت. رادیو افغانستان با ایجاد آرشیو صوتی و استودیوهای حرفهای،
مرکز خلاقیت و نوآوری هنری شد و بهنوعی دانشگاه موسیقی غیررسمی کشور محسوب میشد.
این رسانه به تقویت ذوق شنیداری مردم، شکلدهی سلیقه موسیقایی و ایجاد هویت
موسیقایی مشترک کمک کرد. در مجموع، رادیو نه تنها رسانهای برای پخش اخبار و
موسیقی، بلکه موتور اصلی توسعه موسیقی، آموزش هنری و تحول فرهنگی در افغانستان بود
و پایهای مستحکم برای شکلگیری موسیقی ملی و رشد صنعت موسیقی کشور فراهم نمود.
این دوره نشان داد که رادیو میتواند همزمان ابزار آموزشی، فرهنگی، اجتماعی و هنری
باشد و تاثیرات آن تا نسلهای بعد نیز ماندگار باقی بماند.
منابع
Adrian, Peterson. (2004). Kabul Radio memories. The
Co-operative Global Radio Memories Project. https://www.radioheritage.net/story38.asp?utm_source=chatgpt.com
Baily, John. (2015). War, Exile and the Music of Afghanistan:
The Ethnographer’s. London: by Ashgate Publishing.
Kumar Sharma, Mukesh. (2023). Evolution of Community Radio: A Theoretical. Journal of Emerging Technologies and Innovative Research (JETIR) Volume 10, Issue 3. Pp 225-232.
Massoumi, Mejgan. (2023). Radio’s Internationalism: A View from Modern Afghanistan. South Asia Unbound New International Histories of the Subcontinent. Published by Leiden University Press. https://www.cambridge.org/core/books/abs/south-asia-unbound/radios-internationalism-a-view-from-modern-afghanistan/B37066CD4B0D3CBD8F65F1C5B16D9DD6.
Sakata, Hiromi Lorraine. (2012). Afghanistan: Multidisciplinary Perspectives. Music in Afghanistan. Education about Asia, Volume 17, Number 2. Pp 18-22. (Sakata, 2012, p 20).
Tanīn, Zahir. (2005). Afghanistan
in the Twentieth Century. Tehran: Erfan Publications.
نظرات
ارسال یک نظر